تبلیغات
!!!از شیر مرغ تاااا جون شما - مطالب قاصدک
دوشنبه 13 مهر 1388

خطاهای همسران جوان

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :روانشناسی ،

زوج های جوان
‌زوج‌های جوان شباهت زیادی به دانشجوهای سال اول دانشگاه دارند. آنها تازه مشغول ‌یادگیری خم وچم زندگی مشترك‌ هستند. آگاهی از اشتباهات معمول در اوایل ازدواج می‌تواند كمك ‌كند كه مانع بروز مجدد آنها شویم. در پیچ و خم دلدادگی و حـرف‌های نگفته جوانی، واقعیت‌های یك عمر ‌زندگی دركنار یكدیگر، تجربه حوادث تلخ و شیرین و مهارت‌های لازم برای شناخت و تجزیه و تحلیل ‌مشكلات زندگی فراموش می‌شود. یادآوری چند نكته در ادامه مطلب به همه ما كمك می‌كند تا مسافتی دورتر از ‌شروع زندگی مشترك و رویاپردازی‌های عاشقانه را مشاهده كنیم.


ادامه مطلب

برچسب ها: خطاهای همسران جوان ، دلدادگی ، حـرف‌های نگفته جوانی ، واقعیت‌های یك عمر ‌زندگی ، خُلقیات همسر ، رابطه بد با خانواده همسر ،

دوشنبه 30 شهریور 1388

عشق یا دوست داشتن؟ مسئله اینست!

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :حرف حساب ،

من خودم از اون دسته از آدمایی هستم که عشق را مقدس و افسانه ای میدونم و توی زندگی عادی هیچ رقم باهاش کنار نمیایم و واسه این کارمم دلایلی دارم که توی جامعه چه بسیار آدمایی که بخاطر رسیدن به معشوقشون دست به هر کاری میزنند ولی بعد از مدتی در زندگی مشترک سیراب میشوند و خیانت,طلاق و ...
همیشه توی ذهنم سر این جمله "عشق یا دوست داشتن؟" درگیر بودم تا بلاخره کتابی از استاد بزرگ دکتر علی شریعتی رو خواندم که جواب این سوال رو به خوبی هر چه تمام تر داده است و حیفم اومد دوباره اون رو منتشر نکنم و توصیه میکنم حتما آن را در ادامه مطلب مطالعه کنید و اگر شما هم نظری راجع به این موضوع دارین خوشحال میشم بنویسین.



ادامه مطلب

برچسب ها: عشق یا دوست داشتن ، دکتر علی شریعتی ، زندگی کردن ، هبوط در کویر ، معشوق ،

سه شنبه 24 شهریور 1388

مراکز فساد

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :طنز ،

مراکز فساد بدین شرح اعلام شد:

1-تالارهای عروسی مراکز فسادند چون پشت درهای بسته صورت می گیرند و معلوم نیست چه چیزی صورت می گیرد.

2-فرهنگسراها مراکز فسادند چون دخترها و پسرها به بهانه های فرهنگی با هم زیر درخت درباره مسائل غیر فرهنگی و مشکوک صحبت می کنند.

3-استخرهای زنانه مراکز فسادند چون زنهای بی حیا در آن لخت می شوند و شاید کارهای دیگر هم می کنند مثل زیرابی رفتن و البته بی شرفها مردها را هم راه نمی دهند .

4-رادیو هم مرکز فسادست چون تصویر ندارد و زن و مرد به بهانه نداشتن میکروفن کنار هم می نشینند و با هم چایی می خورند و تیکه می اندازند.

5-تاکسی ها مراکز فسادند چون مثل اتوبوسها ، زن و مرد جدا نیستند و وسطشان میله ندارد و با هم درباره گرانی جوسازی می کنند.

6-ورزشگاهها مراکز فسادند چون افراد به بهانه ورزش کردن حرکات موزون می کنند و بیخود خودشان را تکان می دهند پدرسوخته ها….

7-سینماها هم مراکز فسادند چون بیخودی سالن را تاریک می کنند . با هم ور می روند. مخصوصا آخر سالن دختر،پسرها می نشینند و هی دست می زنند و در صحنه های رمانتیک فکرهای اروتیک می کنند .

8-مهد کودکها مراکز فسادند چون دختر، پسرهای کوچک را هی با این گمان که اینا بچه هستن با هم تنها می گذارند و اینها هم همش دکتر بازی می کنند .

9-دفترهای ازدواج مراکز فسادند چون جوانها هی بیخودی با هم ازدواج می کنند و بعد هی طلاق می گیرند و زن مطلقه و مرد هوس باز در جامعه ول می شوند و ایدز می گیرند.

10-بیمارستانها مرکز فسادست چون پرستاران زن وقتی می بینند مکان مناسب دارند و شب هم خوابشان نمیبرد به جای خوردن آستامینوفن کدئینه کارهای دیگر میکنند.

11-دانشگاههای دولتی و غیر دولتی به دلیل تجمع دختران و پسران دانشجو و تحصیل علم در کنار یکدیگر و بعد از آن تحصیل چیزهای دیگر !

11-بقیه مراکز فساد در کشور متعاقبا اعلام می شود….


برچسب ها: مراکز فساد ، دکتر بازی ،

دوشنبه 23 شهریور 1388

چرا مردها نباید گریه كنند؟

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :روانشناسی ،

گریه مردان

تحقیقات جدید نشان می‌دهد كه زندگی احساسی مردان هم به اندازه زنان پیچیده و غنی است. ‌اما در اغلب موارد این امر، از مردان و همچنین از زنان پوشیده باقی می‌ماند. ‌با اینكه احساسات همیشه از خصوصیات زنانه به شمار می‌رود، اما مردان هم به اندازه زنان احساساتی ‌می‌شوند و تجربیات عاطفی مشابهی را توصیف می‌كنند.

در یك بررسی در رابطه با هوش عاطفی 500 هزار ‌فرد بالغ، ثابت شد كه هوش عاطفی مردان به اندازه زنان است. مطالعاتی كه بر روی زوج‌ها صورت گرفته ‌نشان می‌دهد كه مردان هم به اندازه زنان با میزان استرس همسرشان هماهنگ‌ می‌باشند و به همان اندازه قادر ‌به حمایت از آنها هستند. ‌مردان و زنانآه می‌كشند، گریه می‌كنند ، شادی می‌كنند ، خشمگین می‌شوند و داد و فریاد راه ‌می‌اندازند ، اما شیوه پردازش و ابراز احساسات در آنها متفاوت است.‌دكتر كلمن روان‌شناس و نویسنده می‌گوید: ‌‌"احساسات در زندگی مردان در پشت سر ودر زندگی زنان در پیش رو قرار دارد."

هورمون تستوسترون بر ‌احساسات مردان تاثیر می‌گذارد و باعث می‌شود آنها بیشتر به طبقه‌بندی وتفكر منطقی بپردازند. به نظر ‌می‌رسد زنان طبیعتاً با عواطف خود بیشتر در تماس هستند، در حالی كه مردان باید روی این قضیه كار كنند ‌و اگر...


ادامه مطلب

برچسب ها: چرا مردها نباید گریه كنند؟ ، هوش عاطفی ، زندگی احساسی مردان ، مغزمردانه ، چرا مردان منفجر می‌شوند؟ ،

دوشنبه 23 شهریور 1388

مجلس!!!

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :طنز ،

مجلس!!!


دوشنبه 23 شهریور 1388

یادمان نرود زندگی کنیم

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :داستانک ،

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.
تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی.
نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.

داد زد و بدو بیراه گفت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد. جیغ زد و جاروجنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد. به پروپای فرشته و انسان پیچید، خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت و باز هم خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد، این بار خدا سکوتش را شکست و با صدایی دلنشین گفت:

"عزیزم بدان که یک روز دیگر را هم از دست دادی! تمام روز را به بدوبیراه و جاروجنجال از دست دادی. تنها یک روز دیگر باقیست. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن."

لابه لای هق و هقش گفت: "اما با یک روز... با یک روز چه کاری می توان کرد...؟"

خدا گفت: "آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را درنیابد، هزار سال هم به کارش نمی آید." و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت:

"حالا برو و زندگی کن..."

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید. اما می ترسید حرکت کند، می ترسید راه برود و زندگی از لای انگشتانش بریزد.

قدری ایستاد... بعد با خودش گفت: "وقتی فردایی ندارم، نگاه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد، بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم."

آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سرورویش پاشید، زندگی را نوشید و بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند پا روی خورشید بگذارد و می تواند...

او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما ... اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید، روی چمن ها خوابید، کفش دوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنهایی که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد، او همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.

او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند:

"او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود..."


برچسب ها: یادمان نرود زندگی کنیم ، تقویم خدا ،

دوشنبه 23 شهریور 1388

شروعی مجدد

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :دل نوشته ،

سلامی مجدد
بخاطر دلایلی که شاید اکثرا بدونین دل و دماغ آپ کردن وبلاگ رو نداشتم.
ولی می خوام دوباره وبلاگ رو راه اندازی کنم اونم بخاطر دل خودم و بازدید کنندهای دوست داشتنی کدیین.




داستان عبرت آموز پیشی دول‌خوار نازنین ناکام، دختران بی‌حیاء و مسئول حراست فداکار

پیشی دول‌خوار
گاهی اوقات اتفاقات محیر العقولی در اطراف ما می‌افته و باعث می‌شه که چشم ما نسبت به خیلی مسائل دور و برمون باز بشه. امروز من شاهد یکی از این اتفاقات بودم که سعی می‌کنم با حسن نیت تمام اونو بدون کم و کاست برای شما تعریف کنم.

گویا بعداز ظهر امروز، بعد از رفتن اکثر کادر اداری و دانشجوهای دانشگاه، یکی از مسئولین سالن تشریح دانشکده پزشکی یادش می‌ره پنجره رو به حیاط رو ببنده. متعاقب این بی احتیاطی مرگبار، یه گربه ناز‌نازی سفید مشکی از درز پنجره لیز می‌خوره و می‌ره تو سالن تشریح و دول یکی از جسدهای درس آناتومی رو می‌کنه و تا نگهبانها به خودشون می‌آن اونو به دهن می‌گیره و در می‌ره.

نگهبانها که خودشون از پس گرفتن دودول ناامید می‌شن، به فکرشون می‌رسه که...(نظرم بدین ثواب داره)


ادامه مطلب

برچسب ها: پیشی دول‌خوار ، دختران بی‌حیاء ،

سه شنبه 22 بهمن 1387

خاتمی! شب تا صبح پلی استیشن بازی می کردی

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :طنز تلخ ،

در پی سخنان رسایی بر علیه خاتمی الف-راستگو دست به افشاگری سخنان رسایی کرده!!!
(اگه نخونین از دستتون رفته)

كم كم به انتخابات ریاست جمهوری نزدیك می شویم، و علاوه بر اتفاقاتی همچون پرداخت سودهای سهام عدالت و فیلتر شدن برخی سایت های معلوم الحال بایستی هر از چند گاهی آمادگی شنیدن نطقهایی آتشین را هم داشته باشیم و در همین ارتباط یكی از آگاهان از تمام منتقدان و سخنوران به شدت درخواست كرد این روزها از خوردن فلفل جدا خودداری كنند و پیتزا و ساندویچ هایشان را با سس سفید بخورند!

البته یكی از نمایندگان محترم مجلس چند روز پیش این توصیه های آگاهان را جدی نگرفت؛حمید رسایی كه خود را نماینده حامی دولت نهم می داند ( و البته برخی از آگاهان معتقدند ایشان تا اعلام برائت دولت نهم از ایشان، دو سه نطق آتشین دیگر فاصله ای ندارد!) در مجلسی نطقی آتشین انجام داد.

ما نیز برای آنكه همگان بفهمند چقدر حامی دولت هستیم در همین جا نطقی آتشین و منهدم كننده انجام می دهیم.

از تمام خوانندگانی كه بیماری قلبی و همچنین بیماری قبلی دارند نیز می خواهیم این متن را نخوانند! ... فقط اگر اجازه بدهید قبلش برویم و یكم سس تند میل كنیم!

اهم ... اهم ... وایستید یكم آب معدنی بخورم، این سس یكم زیاد تند بود ... خب حالا خوب شد ... من قصد ندارم در این نطقم از این دولت ماه، پركار، ناز، عزیز، هلو، باقلوا و شفتالو دفاع كنم بلكه می خواهم این اصلاح طلبان به اصطلاح اصلاح طلب را كه بیش از هر چیز خود اصلاحتشان به اصلاحات نیاز دارد را نقد كنم.

یاد آن روزها به خیر كه پای دختران پاچه كوتاه و بدون جوراب را در گونی سوسك می كردیم و دست پسرانی كه آستین كوتاه می پوشیدند را رنگ می كردیم!

آقای خاتمی ! این اصلاحات مزخرف شما بود كه این روزها شاهد آن هستیم كه جوانان با گستاخی هر چه تمام تر شلوارهای لی می پوشند و آزادانه در خیابان ها می گردند و دخترها اقدام به زدن تیپ قبل از به خیابان آمدن می كنند، شما با آن عبای شكلاتی رنگت حتی باعث خوشحالی و شادی خوانندگان منحط آن ور آبی هم شدی، و مبتذل خوانها نیز برایت سوت و كف زدند و حتی یكی از آنها برایت ترانه ی «تو خودت قند و نباتی، شكلاتی شكلاتی» را خواند!!

تو هر روز صبح با چشمانی قرمز و خسته به سر كارت می آمدی، هر چند آقای حمید رسایی به نقل از رئیس دفترتان گفته است كه شما تا نیمه شب بیدار می ماندید و مسابقات فوتبال را نگاه می كردید اما من كه خوب می دانم شما در آن نیمه شب ها چكار می كردید و علت اصلی سرخی چشمانتان چه بوده است!

 من با آن ویدیو كلوپ سر كوچه ی شما آشنا هستم و او برایم نقل كرد كه در آن هشت سال با استفاده از پول بیت مال، شش روز هفته هر شب اقدام به كرایه پلی استیشن می كردید و شب تا صبح می نشستید و فیفا 2008 بازی می كردید! (البته من به ویدوكلوپی گفتم كه آن زمان هنوز بازی فیفا 2008 به بازار نیامده بود كه او گفت گیر بیخود ندهم!) ، اما آقای احمدی نژاد در این سه چهار سال حتی یك شب هم میكرو و حتی آتاری هم بازی نكردند! آن روز آخر هفته را هم از ویدیو كلوپی پنج شش تا فیلم هندی می گرفتی و تا صبح نگاه می كردی!!

هنوز هم نمی دانم تو چطور بیست و خورده ای میلیون رای ، آن هم در دور اول آوردی! یكی از دوستانمان می گفت هواداران تو حشره هستند، اما هر چه فكر می كنم حشره ها حق رای ندارند، پس چطور آن همه رای آوردی! یادمان باشد این روزها و تا زمان اجرای انتخابات تا می توانیم حشره كش به كشور وارد كنیم!

كنفرانس برلین، ریگی و تمام این گرانی های و بیكاری ها و بالا رفتن سن ازدواج همه اش محصول آن هشت سال فرصت سوزی و پلی استیشن بازی كردنت است، تو حتی باعث شدی دمای زمین گرم شود و نسل دایناسورها رو به انقراض برود ... دایناسورهای عزیزی كه هر چند نطق های آتشین نمی كردند، اما با آن نفس های گرمشان كلا چیزهای زائد و بیخود را آتش می زدند!!

 در عالم هنر هم كارنامه ات بسیار سیاه است، فیلم هایی كه در آن هشت سال مجوز گرفتند و بر روی پرده ی سینماها رفتند را به یاد داری؟! همه آنها موضوعاتی نقدگونه و انتقادی داشتند، اما امروز تمام فیلم عشقولانه و دارای مضامین عمیق مهرورزانه شده اند ...

خب دیگه به نظرم به اندازه ی كافی نطق كردم، اگر فرصتی بود باز هم برایتان نطق آتشین می كنم.

اِ ... چرا گوشاتون قرمز شده؟! یعنی اینقدر نطقم تند و آتشین بود؟!


برچسب ها: خاتمی! شب تا صبح پلی استیشن بازی می کردی ،

جمعه 18 بهمن 1387

سوال های ابلهانه مشتریان مایکروسافت!!!

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :طنز ،


مرکز مشاوره مایکروسافت در انگلیس لیستی از سوال های ابلهانه مشتریانش را اینگونه منتشر کرده است.
مرکز مشاوره : چه نوع کامپیوتری دارید؟ مشتری : یک کامپیوتر سفید…
مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟
مشتری : سلام…من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و…
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!
مشتری : من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : «نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اما کامپیوتر هنوز میگه نمی تونه پیداش کنه…
مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم…
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.
مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده.
مرکز : و الآن F8 رو بزنین.
مشتری : کار نمی کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید F رو ۸ بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته…
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد ۷ هست.
مشتری : اون ۷ هم با حروف بزرگه؟
یک مشتری نمی تونه به اینترنت وصل بشه…
مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.
مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید… Internet Explorer
مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!
مشتری : من بیش از ۴ ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری : من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم
بیش از ۴ ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می کنید؟
مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می نویسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟...
(ادامه دارد)


ادامه مطلب

برچسب ها: سوال های ابلهانه مشتریان مایکروسافت ،

جمعه 4 بهمن 1387

عجیب ترین شکایات مطرح شده در آمریکا(جالب)

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :طنز ،

وبلاگ ترجمه اخبار ترکیه - در دنیا شکایات عجیب و غریبی به ثبت می رسند که برخی به فرجام می رسند و برخی نافرجام می مانند.
کشور آمریکا نیز شاهد شکایات بسیار جالب و عجیب و غریبی است.

این هم برخی از عجیب ترین شکایات مطرح شده در آمریکا:

 - یک مرد اهل سان دیه گوی آمریکا علیه شهرداری شکایتی را به مبلغ 5.4 میلیون دلار مطرح کرد.
دلیل شکایت این بود:
هنگام اجرای کنسرت در سالن شهرداری یک زن وارد توالت مردانه شده بودو شاکی از لحاظ روحی صدمات جبران ناپذیری دیده بود!

- یک بیمار سرطانی نیز به دلیل آنکه در مدت زمانی که پزشکان گفته بودند نمرده بود
 از مسئولان بیمارستان خواستار غرامت شد. چرا که اعتقاد داشت خیلی وقت قبل باید می مرده است!

- پتر ویلز 36 ساله در شکایتش خواستار غرامت از همسرش شد.
چرا که زنش به او گفته بود از وسایل پیشگیری از حاملگی استفاده می کند اما به وی دروغ گفته است.
وی در شکایتش مدعی شد زنش اسپرم وی را دزدیده است! در نهایت این شکایت به جایی نرسید!

- در فلوریدا یک ماهیگیر اسیر طوفان شد و درگذشت.
خانواده متوفی علیه یک کانال تلویزیونی به جرم هواشناسی نادرست شکایت کردند و خواستار 10 میلیون دلار غرامت شدند. این دعوا به فرجام نرسید.

- یک پیرزن 81 ساله به نام استلا لیبک بخاطر آنکه قهوه خریداری شده اش روی بدنش ریخته بود
 و باعث سوختگی شده است از شرکت مک دونالد شکایت کرد.
 دادگاه وی را محق دانست و پیرزن 2.7 میلیون دلار خسارت دریافت کرد.
 مک دونالد از ترس شکایات مشابه تدابیر لازم را اتخاذ کرد!

- در رستورانی در فیلادلفیا یک خانم مشتری که زمین خورده بود و استخوانش شکسته بودعلیه رستوران شکایت می کند و 113 هزار و 500 دلار به دست می آورد.
جالب اینکه این مشتری به نام آمبر چارسون در رستوران با معشوقش دعوا کرده بود و روی بطری ای که به سوی معشوقش پرت کرده افتاده و زمین خورده بود!


برچسب ها: اسپرم دزدی ، عجیب ترین شکایات مطرح شده در آمریکا ،

پنجشنبه 3 بهمن 1387

10 کلمه کلیدی برای جذب زنان

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :آموزش مسائل جنسی ،

 کلمه کلیدی برای جذب زنان

"روز خوبی داشته باشی"

       هـنـگامیـكه از همسر خود در مورد چگونگی گذراندن روزش پرسش میكنید، برداشت او این خواهدبود كه شما انسان با فكری هستید و مشتاقید بدانید وی ساعات كاری خود را چگونه سپری كرده است. اما یـك هشـدار: ایـن سـؤال بـه هـمـسـر شـمـا مجوز آن را خواهد داد كه چند ساعتی در مورد كوچكترین اتفاقاتی كه برایش افتاده صحبت نمایـد. پس برای مدت زمانی طولانی آماده نشستن و شنیدن داستانهای او شوید.

چرا باعث زیبا شدن وجهه شما میگردد:

زنها به آنچه كه در فكر شما میگذرد، توجه زیادی دارند. پرسش در مورد چگونگی روز او نشان می دهد كـه شمـا پذیرا، مشتـاق و علاقمند به گوش دادن حرفهای همسرتان هستید. با این عمل به او فرصتی می دهیـد تا خودش را خـالی نـموده و شما را به عنوان همراز و محرم اسرار خود در نظر بگیرد. اگر چه ممكن است بیش از زمانی كه انتظار دارید مجبور به شنیدن صحبتهایش شوید، اما وقتی تمام شد، او شروع به صحبت در مورد شما خواهد كرد.

 

"نمی تونم بگم چقدر دلربا و زیبا هستی"

       همانطور كه مشخص است، این بـه او مـی رسـاند كه شما...


ادامه مطلب

برچسب ها: 10 کلمه کلیدی برای جذب زنان ،

چهارشنبه 2 بهمن 1387

آخرین کلمات قبل از دیدن جناب عزرائیل!!

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :طنز ،

عزرائیل!!
آخرین کلمات یک برقکار : خوب حالا روشنش کن...
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...
آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بی خطره؟
آخرین کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...
آخرین کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...
آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟
آخرین کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد...
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...
آخرین کلمات یک چترباز: پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد...
آخرین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک خون‌آشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!
آخرین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرین کلمات یک دوچرخه‌سوار: نخیر تقدم با منه!
آخرین کلمات یک دیوانه: من یه پرنده‌ام!
آخرین کلمات یک سرنشین اتوموبیل: برو سمت راست راه بازه...
آخرین کلمات یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرین کلمات یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره...
آخرین کلمات یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم...
آخرین کلمات یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...
آخرین کلمات یک قهرمان: کمک نمیخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرین کلمات یک قهرمان اتوموبیلرانی: مکانیک یادش رفته ترمز ماشین رو درست کنه!
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک کامپیوتر: هارددیسک پاک شده است...
آخرین کلمات یک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها...
آخرین کلمات یک گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری...
آخرین کلمات یک گیتاریست: یه خرده ولوم بده...
آخرین کلمات یک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم...
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بیخطره...
آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرین کلمات یک متخصص کامپیوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرین کلمات یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین کلمات یک ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرین کلمات یک نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟


برچسب ها: عزرائیل ،

به دنبال شوهر اینترنتی:

با خود گفتم كه عصر ارتباطات است و جهان به كوچكی دهكده ای ؛ پس دیگر
دغدغه " فرهنگ بسته" را ندارم كه صبر كنم تا خواستگاری از در وارد شود.

كامپیوتر را روشن می كنم ، به اینترنت وصل می شوم و از میان هزاران جوان برومند ، با سواد ، های كلاس و با فرهنگ كه آنها هم، چون خودم به اینترنت وصل هستند ، دست به گزینش می زنم و بهترین شوهر عالم را ( اگر وجود داشته باشد) برای خودم انتخاب می كنم.

با آی دی خودم وارد چت رومهای مختلف با مضامین عاشقانه می شوم . پی ام های مختلف، مرا بمباران می كنند. پسرهای برومند ، با سواد و با فرهنگ، گویی در انتخاب من رقابت می نمایند.

A s l؟
نمی دانم جواب كدام را بدهم . همه مستقیم سر اصل مطلب می روند.
و سن و جنس و محل مرا می خواهند. بعد هم ادعاها و مطالبی را اظهار می كنند كه برایم صحت و سقم آن ها همیشه در پرده ابهام می ماند!!!
 
                              
به دنبال خانم اینترنتی:

من هم با خود گفتم كه عصر ارتباطات است و جهان به كوچكی دهكده ای ؛ پس دیگر دغدغه " فرهنگ بسته " را ندارم  كه در ارتباط یا شناسایی دختر دلخواهم جهت ازدواج مشكل داشته باشم. دیگر دامنه گزینشم به چند دختر آشنای همسایه، محل كار و تحصیل و فامیل محدود نیست.می توانم از طریق كامپیوتر از میان این همه دختر برومند، باسواد و های كلاس ؛ دختر مناسب و...


ادامه مطلب

برچسب ها: به دنبال شوهر اینترنتی ، به دنبال خانم اینترنتی ،

دوشنبه 30 دی 1387

كلوچه(داستانک)

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :شلم شوربا ،

زن جوانی بسته‌ای كلوچه و كتابی خرید و روی نیمکتی در قسمت ویژه فرودگاه نشست که استراحت و مطالعه كند تا نوبت پروازش برسد .

در كنار او مردی نیز نشسته بود كه مشغول خواندن مجله بود.

وقتی او اولین كلوچه‌اش را برداشت، مرد نیز یك كلوچه برداشت.

در این هنگام احساس خشمی به زن دست داد، اما هیچ نگفت فقط با خود فكر كرد: عجب رویی داره!

هر بار كه او كلوچه‌ای برداشت مرد نیز کلوچه ای برمیداشت. این عمل او را عصبانی تر می كرد، اما از خود واكنشی نشان نداد.

وقتی كه فقط یك كلوچه باقی مانده بود، با خود فكر كرد: “حالا این مردك چه خواهد كرد؟”

مرد آخرین كلوچه را نصف كرد و نصف آن را برای او گذاشت!

زن دیگر نتوانست تحمل کند، كیف و كتابش را برداشت و با عصبانیت به سمت سالن رفت.

وقتی كه در صندلی هواپیما قرار گرفت، در كیفش را باز كرد تا عینكش را بردارد، که در نهایت تعجب دید بسته كلوچه‌اش، دست نخورده مانده .

تازه یادش آمد كه اصلا بسته كلوچه‌اش را از كیفش درنیاورده بود.

مرد بدون اینكه خشمگین یا عصبانی شود بسته كلوچه‌اش را با او تقسیم كرده بود!


تعداد کل صفحات: 4 1 2 3 4