تبلیغات
!!!از شیر مرغ تاااا جون شما - مطالب شهریور 1388
دوشنبه 30 شهریور 1388

عشق یا دوست داشتن؟ مسئله اینست!

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :حرف حساب ،

من خودم از اون دسته از آدمایی هستم که عشق را مقدس و افسانه ای میدونم و توی زندگی عادی هیچ رقم باهاش کنار نمیایم و واسه این کارمم دلایلی دارم که توی جامعه چه بسیار آدمایی که بخاطر رسیدن به معشوقشون دست به هر کاری میزنند ولی بعد از مدتی در زندگی مشترک سیراب میشوند و خیانت,طلاق و ...
همیشه توی ذهنم سر این جمله "عشق یا دوست داشتن؟" درگیر بودم تا بلاخره کتابی از استاد بزرگ دکتر علی شریعتی رو خواندم که جواب این سوال رو به خوبی هر چه تمام تر داده است و حیفم اومد دوباره اون رو منتشر نکنم و توصیه میکنم حتما آن را در ادامه مطلب مطالعه کنید و اگر شما هم نظری راجع به این موضوع دارین خوشحال میشم بنویسین.



ادامه مطلب

برچسب ها: عشق یا دوست داشتن ، دکتر علی شریعتی ، زندگی کردن ، هبوط در کویر ، معشوق ،

سه شنبه 24 شهریور 1388

مراکز فساد

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :طنز ،

مراکز فساد بدین شرح اعلام شد:

1-تالارهای عروسی مراکز فسادند چون پشت درهای بسته صورت می گیرند و معلوم نیست چه چیزی صورت می گیرد.

2-فرهنگسراها مراکز فسادند چون دخترها و پسرها به بهانه های فرهنگی با هم زیر درخت درباره مسائل غیر فرهنگی و مشکوک صحبت می کنند.

3-استخرهای زنانه مراکز فسادند چون زنهای بی حیا در آن لخت می شوند و شاید کارهای دیگر هم می کنند مثل زیرابی رفتن و البته بی شرفها مردها را هم راه نمی دهند .

4-رادیو هم مرکز فسادست چون تصویر ندارد و زن و مرد به بهانه نداشتن میکروفن کنار هم می نشینند و با هم چایی می خورند و تیکه می اندازند.

5-تاکسی ها مراکز فسادند چون مثل اتوبوسها ، زن و مرد جدا نیستند و وسطشان میله ندارد و با هم درباره گرانی جوسازی می کنند.

6-ورزشگاهها مراکز فسادند چون افراد به بهانه ورزش کردن حرکات موزون می کنند و بیخود خودشان را تکان می دهند پدرسوخته ها….

7-سینماها هم مراکز فسادند چون بیخودی سالن را تاریک می کنند . با هم ور می روند. مخصوصا آخر سالن دختر،پسرها می نشینند و هی دست می زنند و در صحنه های رمانتیک فکرهای اروتیک می کنند .

8-مهد کودکها مراکز فسادند چون دختر، پسرهای کوچک را هی با این گمان که اینا بچه هستن با هم تنها می گذارند و اینها هم همش دکتر بازی می کنند .

9-دفترهای ازدواج مراکز فسادند چون جوانها هی بیخودی با هم ازدواج می کنند و بعد هی طلاق می گیرند و زن مطلقه و مرد هوس باز در جامعه ول می شوند و ایدز می گیرند.

10-بیمارستانها مرکز فسادست چون پرستاران زن وقتی می بینند مکان مناسب دارند و شب هم خوابشان نمیبرد به جای خوردن آستامینوفن کدئینه کارهای دیگر میکنند.

11-دانشگاههای دولتی و غیر دولتی به دلیل تجمع دختران و پسران دانشجو و تحصیل علم در کنار یکدیگر و بعد از آن تحصیل چیزهای دیگر !

11-بقیه مراکز فساد در کشور متعاقبا اعلام می شود….


برچسب ها: مراکز فساد ، دکتر بازی ،

دوشنبه 23 شهریور 1388

چرا مردها نباید گریه كنند؟

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :روانشناسی ،

گریه مردان

تحقیقات جدید نشان می‌دهد كه زندگی احساسی مردان هم به اندازه زنان پیچیده و غنی است. ‌اما در اغلب موارد این امر، از مردان و همچنین از زنان پوشیده باقی می‌ماند. ‌با اینكه احساسات همیشه از خصوصیات زنانه به شمار می‌رود، اما مردان هم به اندازه زنان احساساتی ‌می‌شوند و تجربیات عاطفی مشابهی را توصیف می‌كنند.

در یك بررسی در رابطه با هوش عاطفی 500 هزار ‌فرد بالغ، ثابت شد كه هوش عاطفی مردان به اندازه زنان است. مطالعاتی كه بر روی زوج‌ها صورت گرفته ‌نشان می‌دهد كه مردان هم به اندازه زنان با میزان استرس همسرشان هماهنگ‌ می‌باشند و به همان اندازه قادر ‌به حمایت از آنها هستند. ‌مردان و زنانآه می‌كشند، گریه می‌كنند ، شادی می‌كنند ، خشمگین می‌شوند و داد و فریاد راه ‌می‌اندازند ، اما شیوه پردازش و ابراز احساسات در آنها متفاوت است.‌دكتر كلمن روان‌شناس و نویسنده می‌گوید: ‌‌"احساسات در زندگی مردان در پشت سر ودر زندگی زنان در پیش رو قرار دارد."

هورمون تستوسترون بر ‌احساسات مردان تاثیر می‌گذارد و باعث می‌شود آنها بیشتر به طبقه‌بندی وتفكر منطقی بپردازند. به نظر ‌می‌رسد زنان طبیعتاً با عواطف خود بیشتر در تماس هستند، در حالی كه مردان باید روی این قضیه كار كنند ‌و اگر...


ادامه مطلب

برچسب ها: چرا مردها نباید گریه كنند؟ ، هوش عاطفی ، زندگی احساسی مردان ، مغزمردانه ، چرا مردان منفجر می‌شوند؟ ،

دوشنبه 23 شهریور 1388

مجلس!!!

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :طنز ،

مجلس!!!


دوشنبه 23 شهریور 1388

یادمان نرود زندگی کنیم

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :داستانک ،

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.
تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی.
نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.

داد زد و بدو بیراه گفت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد. جیغ زد و جاروجنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد. به پروپای فرشته و انسان پیچید، خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت و باز هم خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد، این بار خدا سکوتش را شکست و با صدایی دلنشین گفت:

"عزیزم بدان که یک روز دیگر را هم از دست دادی! تمام روز را به بدوبیراه و جاروجنجال از دست دادی. تنها یک روز دیگر باقیست. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن."

لابه لای هق و هقش گفت: "اما با یک روز... با یک روز چه کاری می توان کرد...؟"

خدا گفت: "آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را درنیابد، هزار سال هم به کارش نمی آید." و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت:

"حالا برو و زندگی کن..."

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید. اما می ترسید حرکت کند، می ترسید راه برود و زندگی از لای انگشتانش بریزد.

قدری ایستاد... بعد با خودش گفت: "وقتی فردایی ندارم، نگاه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد، بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم."

آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سرورویش پاشید، زندگی را نوشید و بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند پا روی خورشید بگذارد و می تواند...

او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما ... اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید، روی چمن ها خوابید، کفش دوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنهایی که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد، او همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.

او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند:

"او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود..."


برچسب ها: یادمان نرود زندگی کنیم ، تقویم خدا ،

دوشنبه 23 شهریور 1388

شروعی مجدد

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :دل نوشته ،

سلامی مجدد
بخاطر دلایلی که شاید اکثرا بدونین دل و دماغ آپ کردن وبلاگ رو نداشتم.
ولی می خوام دوباره وبلاگ رو راه اندازی کنم اونم بخاطر دل خودم و بازدید کنندهای دوست داشتنی کدیین.