تبلیغات
!!!از شیر مرغ تاااا جون شما - مطالب دی 1387

به دنبال شوهر اینترنتی:

با خود گفتم كه عصر ارتباطات است و جهان به كوچكی دهكده ای ؛ پس دیگر
دغدغه " فرهنگ بسته" را ندارم كه صبر كنم تا خواستگاری از در وارد شود.

كامپیوتر را روشن می كنم ، به اینترنت وصل می شوم و از میان هزاران جوان برومند ، با سواد ، های كلاس و با فرهنگ كه آنها هم، چون خودم به اینترنت وصل هستند ، دست به گزینش می زنم و بهترین شوهر عالم را ( اگر وجود داشته باشد) برای خودم انتخاب می كنم.

با آی دی خودم وارد چت رومهای مختلف با مضامین عاشقانه می شوم . پی ام های مختلف، مرا بمباران می كنند. پسرهای برومند ، با سواد و با فرهنگ، گویی در انتخاب من رقابت می نمایند.

A s l؟
نمی دانم جواب كدام را بدهم . همه مستقیم سر اصل مطلب می روند.
و سن و جنس و محل مرا می خواهند. بعد هم ادعاها و مطالبی را اظهار می كنند كه برایم صحت و سقم آن ها همیشه در پرده ابهام می ماند!!!
 
                              
به دنبال خانم اینترنتی:

من هم با خود گفتم كه عصر ارتباطات است و جهان به كوچكی دهكده ای ؛ پس دیگر دغدغه " فرهنگ بسته " را ندارم  كه در ارتباط یا شناسایی دختر دلخواهم جهت ازدواج مشكل داشته باشم. دیگر دامنه گزینشم به چند دختر آشنای همسایه، محل كار و تحصیل و فامیل محدود نیست.می توانم از طریق كامپیوتر از میان این همه دختر برومند، باسواد و های كلاس ؛ دختر مناسب و...


ادامه مطلب

برچسب ها: به دنبال شوهر اینترنتی ، به دنبال خانم اینترنتی ،

دوشنبه 30 دی 1387

كلوچه(داستانک)

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :شلم شوربا ،

زن جوانی بسته‌ای كلوچه و كتابی خرید و روی نیمکتی در قسمت ویژه فرودگاه نشست که استراحت و مطالعه كند تا نوبت پروازش برسد .

در كنار او مردی نیز نشسته بود كه مشغول خواندن مجله بود.

وقتی او اولین كلوچه‌اش را برداشت، مرد نیز یك كلوچه برداشت.

در این هنگام احساس خشمی به زن دست داد، اما هیچ نگفت فقط با خود فكر كرد: عجب رویی داره!

هر بار كه او كلوچه‌ای برداشت مرد نیز کلوچه ای برمیداشت. این عمل او را عصبانی تر می كرد، اما از خود واكنشی نشان نداد.

وقتی كه فقط یك كلوچه باقی مانده بود، با خود فكر كرد: “حالا این مردك چه خواهد كرد؟”

مرد آخرین كلوچه را نصف كرد و نصف آن را برای او گذاشت!

زن دیگر نتوانست تحمل کند، كیف و كتابش را برداشت و با عصبانیت به سمت سالن رفت.

وقتی كه در صندلی هواپیما قرار گرفت، در كیفش را باز كرد تا عینكش را بردارد، که در نهایت تعجب دید بسته كلوچه‌اش، دست نخورده مانده .

تازه یادش آمد كه اصلا بسته كلوچه‌اش را از كیفش درنیاورده بود.

مرد بدون اینكه خشمگین یا عصبانی شود بسته كلوچه‌اش را با او تقسیم كرده بود!


دوشنبه 23 دی 1387

شیطان

   نوشته شده توسط: قاصدک    نوع مطلب :حرف حساب ،

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به یك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.


نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش كسی نبود جز ، آلبرت انیشتن !


برچسب ها: شیطان ، آلبرت انیشتن ،